کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

روزانه های کیان خوشمل

5ماهگی(ظاهر شدن اولین دندانها)

سلام پسر ناز این ماه شما صاحب دندون شدی چون خیلی عجله داری برای خوردن دوتا همزمان درآوردی قربون مرواریدات بشم من مامانی برات آش دندونی درست کرد به همسایه ها داد انقدر برای آشمون مهمون ناخونده رسید که من حتی یه قاشقم ازش نخوردم ولی اشکال نداره من ناراحت نیستم شما ماشالله خیلی خوش اخلاقی و تا یکی نگاهت میکنه میزنی زیر خنده قربون اخلاق خوبت برم که به خودم رفته حالا بریم عکس بازی: شما دیگه بزرگ شدی تو روروئک میشینی   هویجوری لختی   کمه مادر باید تا آرنجت بره تو فندق و گل فندق و هاپوها فندق با عروسکهاش فندق درسخوان هنری اینم لباس سقاییت اما ما هیجا هیئت نرفتی...
13 خرداد 1391

4ماهگی(عکسای هنری)

فندق مامان این ماه از خودم هنر در کردم ازت عکس هنری گرفتم نکنه بزرگ شی بگی اینا چه عکسایی دلمو نشکون دیگه   میوهها   اینجا مثلا داری با دوستت توپ بازی میکنی /. طبیعت اینو خودمم نمیدونم یعنی چی   خوانندگی   برف بازی گل ...
13 خرداد 1391

2ماهگی (اولین مسافرت )

سلام فندق مادر خوبی شما اولین مسافرتت رو  رفتی کلاردشت  خیلی خوش گذشت حیف که شما چیزی یادت نمیاد حالا بریم عکس بازی اینجا کلاردشته کیان با عروسک مامان فندق از حموم اومده فندقم داره میره مهمونی فندق تو کت باباش فندق و دوست دخترش قربون خوابیدنت بشم تولد 2 ماهگی تو البته با کیک تولد مامانی (مامان من)   امیدوارم موهات زودی در بیاد ...
13 خرداد 1391

اماهگی (فندق کوچولو بدنیا می آید )

سلام  فندق مامان میدونم دیگه دیر شده ولی شاید خیلیم بد نباشه که الان برات وبلاگ درست کردم میخوام اتفاقاتی رو که تا الان برات افتاده رو تا یادم نرفته بنویسم . اینجاتازه بدنیا اومدی تو بیمارستان مصطفی خمینی تهران باوزن 3350وبا قد 49 قربونت بشم من   اینم از پاهای کوچولوت       شما تو این یه ماه کار خاصی نکردی خوردی و خوابیدی جیگر ولی تو 1 هفتگی گردن گرفتی قربون فندق با هوشم بشم من   اینم یه عکس دیگه  با بابا مصطفی که داری براش ناز میکنی   اینجا من و بابا مصطفی دوتایی برای اولین بار شما رو برده بودیم حموم  که انگار خیلی خسته شدی       ...
13 خرداد 1391

10ماهگی(پسری شیطون میشود )

پسری خیلی بلا شدی شما دیگه تو خونه نمیتونم ازت چشم بردارم همش میری سراغ یه چیزی با اسباب بازیاتم دیگه بازی نمیکنی با وسایل خونه بازی میکنی   از دستت ضعف اعصاب گرفتم امیدوارم بابامصطفی درکم کنه چون همشو سر اون خالی میکنم بریم عکس بازی : اینجا پسری لم داده داره تلویزیون میبینه آخه یاد گرفته بره بالای مبل   عینک لوازم دکتری دختر خالشو زده   یکی از تفریحات نا سالم پسری بازی با آینه گاز   اینم پسری با دوستش که بابا مصطفی براش درست کرده   پسری میخواد بره ددر   گردش دست جمعی آبشار تهران             نتونستیم تو آبشار ...
17 ارديبهشت 1391